شارژ گوشیم داره تموم می شه ، دارم از دانشگاه برمیگردم خونه ، تازه میدون فردوسی ام ، از اون وقتاییه که نیاز عجیبی به موسیقی پیدا کردم . انگاراگرهمین الان یکی از آهنگایی که دوست دارم رو گوش ندم می میرم ! واااااااای ، چه خبره توی BRT ! حوصله ی مترو رو هم اصلا ندارم ! خسته ام ، حال ندارم ، داغونم ... می رم که تاکسی بگیرم و حداقل تا میدون امام حسین بیام و بعد از اونجا یه خاکی تو سرم بریزم . خیلی طول نمی کشه که یک ون که صندلی جلوش خالیه می بینم و صدا می زنم : (( امام حسین )) ! وامیسته ! می رم که سوار شم . معمولاون سوار نمی شم ، تعریف از خود نباشه چون قدم کمی بلنده خیلی اذیت می شم موقع سوار و پیاده شدن ، ولی این یکی صندلی جلوش خالی بود . قبل از اینکه سوار شم تصمیم گرفته بودم که با همین چند دقیقه ی باقی مونده از شارژ گوشیم ابی گوش بدم ، واقعا بهش نیاز داشتم ! به محض سوار شدن کیفم رو می ذارم روی پام که هندزفری گوشیمو دربیارم و این نیاز شدید به موسیقی رو درخودم ارضا کنم !

یه قاصد خبرم داد که آفتاب لب بومه / نوشتم رو تن شب که خوشبختی تمومه

     قبل از اینکه من دست به کار شم ، ابی دست به کار شده بود ! راننده صدای ضبطشو بلند کرد و منم که ذوق زده شده بودم گفتم : (( آقا مرسی ، من الان می خواستم با گوشیم از اینا بذارم ! )) راننده که مرد جوان به قول مادرم معقولی بود لبخند با مزه ای زد و صدا رو از اونچه که بود هم کمی بلند تر کرد و من هم زیر لب ترانه ی (( قاصد )) رو زمزمه می کردم .

به شب زل زده بودم به این عشق / که شب مهتابی می شه

نگاهم به هوا بود به این عشق / که روز آفتابی می شه

بهار پشت زمستون پس از تو برام قصه ی غم داشت / نبودی که ببینی پس از تو بهارم تورو کم داشت 

     نزدیک پیچ شمرون شدیم که راننده پرسید مسیر بعدیت کجاست ؟ منم گفتم به سمت سه راه تهرانپارس می رم ! راننده هم از خدا خواسته گفت خب زودتر می گفتی ، مسافر که باشه ، ما هم می ریم ! دیگه خیالم راحت شد .

غریبه نمی دونم تو کی هستی / غریبه تو سکوتم رو شکستی

کبوتر وار در باغ سکوتم / از این شاخه به او شاخه نشستی

     دقیقا همون آهنگایی که اگه گوشیم شارژ داشت می خواستم بذارم رو ضبط یکی یکی داشت واسم می ذاشت . وقتی به سرآیت رسیدم اصلا دوست نداشتم پیاده شم . تازه آهنگ (( رحم کن )) رسیده بود ولی چاره ای نداشتم . خوشحال و خرسند رفتم اونطرف خیابون که ماشین بگیرم واسه ی هفت حوض . همیشه خطی ها اونجا منتظر مسافرن ! منم سری پریدم تو یکیشون و منتظر شدم تا دو نفر مسافر دیگه هم پیدا شن و راه بیفتیم و به این فکر می کردم که چه باحال شد که از شارژ گوشیمون نرفت و به ابی هم رسیدیم . بازم خیلی طول نکشید تا سروکله ی یک خانم و آقا پیدا شد و راننده استارت زد !

من از تو راه برگشتی ندارم  / به سمت تو سرازیرم همیشه

تو می دونی اگه از من جدا شی / منم که سر به بالینم همیشه

     به به ! این راننده هم که از خودمونه ، جونم داریوش ! چه روز گندی بود ، چه روز خوبی شد یهویی ! از سرسی متری تا هفت حوض هم داریوش گوش کردیم و پر از انرژی رفتیم خونه ! حتما که نباید اتفاق خاصی بیفته که آدم خوشحال شه ، این اتفاق به ظاهر ساده انقدر شادی رو ریخت تو لحظه هام و انقد بهم انرژی داد که تا شب توپ توپ بودم ! چه خوبه که برای شاد بودن دنبال بهانه باشیم به جای اینکه دنبال بهانه ای برای دپ زدن باشیم ! چه بهونه ای بهتر از این اتفاقات یهویی و باحال !

*عنوان پست برگرفته از موسیقی فیلم (( گنج قارون )) است !


ت.د : دل از من برد و روی از من نهان کرد ، خدایا با که با این بازی توان کرد ! ( حافظ )

ت.د : تموم حس تاریخ و توی برق چشات داری / شبیه دخترکهای رو قلیونای قاجاری

       شکوه دوره ی مادی،غم تاراج تیموری / چقدر نزدیک نزدیکی،چقدرازدیگرون دوری

       هزار آتشکده توی نگاهت غرق آتیشن / یه عالم یشم و مروارید تو لبخندت یکی مشین

       مثل تابیدن مهتاب رو طاق طاق بستانی / پر از نقش و نگاری تو شبیه فرش ایرانی

       می شه جام جم و حتی تو دستای تو پیدا کرد / درهرمعبد و می شه با یک لبخند تو وا کرد ( نقل از رضا یزدانی )

ت.د :  از دست کوسه ها دررفتم ، ببرها کشتم . آنچه مرا از پای درآورد ، ساس بود ، ساس ! ( برتولت برشت )