Day's of Song & Sorrow


   کوچه باغان گذشته

خالی از فریاد شبگرد و غزل گشته

باغ سرسبز جوانی ها خزانی شد

سالها بی بودنت بودم

تن به هر بیهوده فرسودم

جمع این مطلب زدم من

زندگانی شد 


*سعی می کنم بیشتر باشم از این به بعد  

آتش ... تش ... ش


تو مثل همین آتش می مانی 

و دیگر گفتم 

که تو مثل همین آتش می مانی 

و خاکستر سردت منم 

تو مثل همین آتش می مانی تنها گرم و دلگوار که دیگر زوری نداری بر سوزاندن

تو مثل همین آتش می مانی و دیگر گفتم که گلستانی و ابراهیم کرده ای مرا 

گلستانی و ابراهیم کرده ای مرا که ( ابراهیم گلستان ) شدم

    

       از آن رو که قرار است اینجا ، شما آنچه را که در سر من می گذرد و البته قابل نگارش است بخوانید ، باید به شما بگویم که در این روزها ( که از روزهای آخر سال قبل شروع شد و همچنان ادامه دارد ) در سر من چیزی جز اشعار محسن نامجو نمی گذرد . یعنی می گذرد ، ولی چیز جدیدی نیست . تعطیلات بدی نبود . فقط تازگیها شب ها سخت تر می خوابم . فکرم بیشتر درگیر مشکلاتم و صحبتهایی است که باید دیر یا زود آن ها را باکسی در میان بگذارم . با حمید باشگاه می روم . در چرک نویس هایم هم چند داستان کوتاه ناتمام دارم که به شدت مایلم آنها را به سرانجام برسانم . جزوات تئوری موسیقی ام را دوباره مرور می کنم . کتاب ( عقاید یک دلقک ) را می خوانم که تعریفش را زیاد شنیده ام . به این نتیجه رسیده ام که ((پیمان قاسم خانی)) چه اعجوبه ای است ، البته چندی پیش به این نتیجه رسیده بودم ولی دوباره یادم افتاد که واقعا چه اعجوبه ای است . سس فرانسوی را با غذاهای مختلف امتحان می کنم تا ببینم کدام ترکیب بهتر می شود .  البته الان خسته ام و کمی سردرد دارم و حال هیچ کدام از اینها را ندارم ولی به هیچ عنوان احساس روزمرگی و کسالت نمی کنم . به سادگی زندگی می کنم ، زندگی هم سر ناسازگاری ندارد ! شُکر ...


*طرح از توکا نیستانی

*شعر از محسن نامجو

با این شعر زمستونو سر می کنم


تمام این شعر

که سه واژه اش را هنوز بیشتر نسروده ام

قبل از این نسروده ام

می خواهد بگوید که هوا برای زندگی کافی نیست

و نور نیز لازم

و این میرساند که اگر رسانا باشد شعر

آنکه می سراید

می تواند مرده باشد

و می تواند کور ; کامل

و این میرساند

که آنکه میرساند

عاشق است

که کور می تواند باشد ; مُرده

پس هوا را از او بگیر ، خنده ات را نه

هوا را از او بگیر ، گریه ات را نه

که موی گندیده ی به چَشم نامده ات هم

مازاد بر مصرف من است 

هوا را از من بگیر

فضا را از من بگیر

هوا را وُ فضا را وُ غذا را از من بگیر

(( حَض )) ها را از من بگیر ، خنده ات را نه 

نور را از من بگیر شعله ات را نه 

وفا را از من بگیر ، گریه ات را نه 

...

تمام این شعر 

قبل از اینکه بسُرایمش 

می خواست

همین را بگوید . 


*قسمتی از آهنگ (Tango) از آلبوم (بوسه های بیهوده) اثر محسن نامجو  http://www.4shared.com/mp3/MeU_bF2O/Tango_-_Mohsen_Namjoo.html

*سال 90 یه مشخصه داشت که هیچ سال دیگه ای نداشته تا حالا و اون این بود که خوب و بدش زود گذشت ، خیلی زود گذشت ! امیدوارم تو سال جدید خوشیاتون دیر بگذره و  ناخوشیاتون زود !


ت.د : از لینک بالا آهنگ را دانلود کرده و کامل گوش کنید !